سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
115
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
مىنمايد و مخبر السلطنه تلگراف مىنمايد كه چاكر را در اينجا توقيف نمودهاند . مىگويند همراهى با مشروطه كرده است . گمان نمىكنم راست باشد و اين مطالب صحت داشته باشد . شخصى كلاه فرنگى كه « شاپكا » باشد بر سر و پر هم بر كلاه نصب كرده و لباس كوتاه و پوتين پوشيده ، در خيابان دو روز قبل در سكو و جاى بلندى رفته و مردم را دور خود جمع كرده و گفته است كه ايها الناس مسجد ما را توپ بستند و ابناى وطن را كشتند و رحم بر سيد و عام نكردند و خانهها را چاپيده و توپ بستند و مجلس شوراى ما را توپ بستند و شبها هركس را بخواهند مىگيرند و نمىدانيم چه مىشوند ، و امنيت از ما مرتفع و اسلام مضمحل گشت و مجتهد ما را تبعيد ساختند . بعد پايين مىآيد و جاى ديگر مىخواهد اين نطق را بكند كه قزاق مىگيردش و مىگويند ديوانه است . يعنى خودش را به ديوانگى زده است . قربان غيرت و جرأت چنين آدمى بروم كه لفظ حق را بيان و اظهار داشت . يك نفر از صاحبمنصبان قزاق روسى مىگويد حيف از اين فداييان ملت ايران ! مىگويد آن روزى انجمن [ 140 ] آذربايجان را توپ بستهايم من و پالكونيك مشغول فرمان فراق و شليك بوديم و از اين دو سه انجمن گلوله مثل باران مىريخت ، و مىگويند در انجمن آذربايجان يك نفر با زيرجامهء سفيد با كمال قدرت و جرأت تير مىانداخت و هروقت كه من مىديدم تفنگ آن خالى مىشد يك نفر قزاق يا اسب مىغلطيد ، ولى از كثرت وطنپرستى اعتنايى به ما روسها نكرد و اگر مىخواست ماها را بزند خيلى سهل و آسان بود . از اينجا فهميدم كه وطنپرست و ملتخواه است و دو ساعت تمام اين انجمن بتنهايى در جلوى توپ و سرباز و قزاق ايستادگى و جنگ نمود . ولى از آن طرف ماها منتظر بوديم كه اين ملت ما را احاطه [ كند ] و از چهار طرف ما را در ميان بگيرند و كسى را زنده نگذارند . هرچه انتظار كشيديم كسى را نديديم و آب هم از روى آب تكان نخورد . حيف از اين فداييان اين ملت ! از اين قبيل